تبليغاتX
صدای تنهایی

صدای تنهایی

عکسی از وفاداری

+ نوشته شده در  شنبه 2 آبان1388ساعت 19:10  توسط عاشق تنها  | 

عاقبت دخترای ایرانی

+ نوشته شده در  شنبه 2 آبان1388ساعت 19:8  توسط عاشق تنها  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 مهر1388ساعت 16:47  توسط عاشق تنها  | 

یک عکس از فرهنگ ترافیك است

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 مهر1388ساعت 16:45  توسط عاشق تنها  | 

جواب زیبای دختر به دوست پسر خائن اش

دخترجوانی از مکزیک برای یک مأموریت اداری چندماهه به آرژانتین منتقل شد

پس از دوماه، نامه ای از نامزد مکزیکی خود دریافت می کند به این مضمون

لورای عزیز، متأسفانه دیگر نمی توانم به این رابطه از راه دور ادامه بدهم و باید بگویم که

 دراین مدت ده بار به تو خیانت کرده ام !!! ومی دانم که نه تو و نه من شایسته این وضع

 نیستیم. من را ببخش و عکسی که به تو داده بودم برایم پس بفرست

باعشق : روبرت

دخترجوان رنجیـده خاطرازرفتارمرد، ازهمه همکاران ودوستانش می خواهدکه عکسی از

نامزد ، برادر ، پسرعمو، پسردایی … خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن عکس ها راکه

کلی بودند باعکس روبرت، نامزد بی وفایش، دریک پاکت گذاشته وهمراه با یادداشتی برایش

 پست می کند، به این مضمون

روبرت عزیز، مراببخش، اما هرچه فکر می کنم قیافه ات یادم نمی آید.لطفا خودت از میان

 این عکسها ،عکس خود را بیاب و بقیه ی را برایم پس بفرست

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 مهر1388ساعت 16:44  توسط عاشق تنها  | 

اینا همش با خلال دندونه ها

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 مهر1388ساعت 16:41  توسط عاشق تنها  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 شهریور1388ساعت 15:31  توسط عاشق تنها  | 

به اینا میگن نقاشی

 

 

 

 

.

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 شهریور1388ساعت 19:10  توسط عاشق تنها  | 

روزه نماز همه قبول

ما رو هم دعا کنین حتما

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 شهریور1388ساعت 19:40  توسط عاشق تنها  | 

دعايت مي كنم :

 

تا خدا از تو بگيرد هر آنچه را  كه خدا را از تو مي گيرد .

(دکتر شریعتی)

 

+ نوشته شده در  جمعه 19 تیر1388ساعت 10:19  توسط عاشق تنها  | 

+ نوشته شده در  جمعه 19 تیر1388ساعت 10:18  توسط عاشق تنها  | 

+ نوشته شده در  جمعه 19 تیر1388ساعت 10:12  توسط عاشق تنها  | 

نصیحت

۱.غرور

۲.عشق

۳.دروغ

که آدما از روی غرور به مرید عشق دروغ بگن

ای کاش اینا نبود تا زندگی بسیار زیبا داشتیم پر از موفقعیت ولی عشق برای

 انسانا لازمه

+ نوشته شده در  جمعه 19 تیر1388ساعت 10:8  توسط عاشق تنها  | 

نامه 2

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 تیر1388ساعت 22:35  توسط عاشق تنها  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 تیر1388ساعت 22:33  توسط عاشق تنها  | 

زندگى گليست و عشق شرط آن
               

 زندگي خانه است و عشق سقف آن
 

زندگى آسماني است و عشق مهتاب آن


 زندگى خداييست و عشق ارزوي آن

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 خرداد1388ساعت 17:10  توسط عاشق تنها  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 خرداد1388ساعت 17:9  توسط عاشق تنها  | 

مي خواهم تو را صدا بزنم ولي زبان ندارم


 
مي خواهم به سويت بيام ولي توان ندارم


 
مي خواهم تو را ببينم ولي چشم ندارم


 
من در قلبم تو را دارم


 
پس با قلبم تو را  صدا مي زنم


 
و با قلبم به سوي تو مي ايم


 
وبا قلبم به تو نگاه مي كنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 خرداد1388ساعت 17:6  توسط عاشق تنها  | 

+ نوشته شده در  جمعه 8 خرداد1388ساعت 12:29  توسط عاشق تنها  | 

چشم چشم دو ابرو ...... نگاه من به هر سو

پس چرا نيستي پيشم ؟..... نگاه خيس تو کو ؟


گوش گوش دوتا گوش ..... يه دست باز يه آغوش


بيا بگير قلبمو ..... يادم تورا فراموش


چوب چوب يه گردن ..... جايي نري تو بي من !


دق مي کنم ميميرم ..... اگه دور بشي از من


دست دست دوتا پا ..... ياد تو مونده اينجا


يادت مياد که گفتي ..... بي تو نميرم هيچ جا


من ؟ من ؟ يه عاشق ..... همون مجنون سابق

+ نوشته شده در  جمعه 8 خرداد1388ساعت 12:27  توسط عاشق تنها  | 

+ نوشته شده در  جمعه 8 خرداد1388ساعت 12:23  توسط عاشق تنها  | 

+ نوشته شده در  جمعه 8 خرداد1388ساعت 12:22  توسط عاشق تنها  | 

24 ساعت از زندگی دخترا!

5صبح: دیدن رویای شاهزاده سوار بر اسب در خواب…..

6 صبح: در اثر شکست عشقی که در خواب از طرف شاهزاده می خوره از خواب می پره .

7صبح: شروع می کنه به آماده شدن . آخه ساعت 12 ظهر کلاس داره!!!!!!!!

8 صبح: پس از خوردن صبحانه مفصل (علی رغم 18 کیلو اضافه وزن) شروع می کنه به جمع آوری

وسایل مورد نیاز: جوراب و مانتو و کیف و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و…

9صبح: آغاز عملیات حساس زیر سازی بر روی صورت (جهت آرایش)

10 صبح: عملیات زیرسازی و صافکاری و نقاشی همچنان با جدیت ادامه دارد .

11 صبح: عملیات آرایش و نقاشی و لنز کاری و فیشیل و فوشول با موفقیت به پایان می رسد و پس از

 اینکه دختر خودش رو به مدت نیم ساعت از زوایای مختلف در آیینه بررسی کرد و مامان جون 19 تا

عکس از زوایای مختلف ازش گرفت، به امید خدا به سمت دانشگاه میره .

12 ظهر: کلاس شروع شده و دختره وارد کلاس میشه تا یه جای خوب برا خودش بگیره . ( جای خوب

تعابیر مختلفی داره . مثلا صندلی بغل دستی پولدارترین پسر دانشگاه - صندلی فیس تو فیس با استاد:

 در صورتی که استاد کم سن و سال و مجرد باشد و … )

1 ظهر: وسط کلاس موبایل دختر می زنگه و دختر با عجله از کلاس خارج میشه تا جواب منیژه جون رو

بده. و منیژه جون بعد از 1.5 ساعت که قضیه خواستگاری دیشبش رو + قضیه شکست عشقی دوست

مشترکشون رو براش تعریف کرد گوشی رو قطع می کنه. اما دیگه کلاس تموم شده .

2 ظهر: کلاس تموم شده و دختر مجبوره از یکی از پسرای کلاس جزوه بگیره. توجه داشته باشین دختر

نباید از دخترا جزوه بگیره. آخه جزوه دخترا کامل نیست!!!!!!!!!!!

3 ظهر: دختر همچنان در جستجوی کیس مناسب جهت دریافت جزوه!!!!!

4عصر: دختر نا امید در حرکت به سمت خانه.

5 عصر: یکدفعه ماشین همون پسر پولداره که جزوه هاشم خیلی کامله جلوی پای دختره ترمز می کنه

 و ازش می خواد که برسونتش.

6 عصر: دختر به همراه شاهزاده رویاهاش در کافی شاپ گل زنبق!!! میز دوم. به صرف سیرابی گلاسه.

7 عصر: دختر دیگه باید بره خونه و پسر تا دم خونه می رسونتش.

8 غروب: دختر در حال پیاده شدن از ماشین اون پسره: راستی ببخشید جزوه تون کامله؟؟؟ امروز انقدر

از عشق سخن گفتی مجالی برای تبادل جزوه نموند. و جزوه رو از پسر می گیره.

9 شب: دختر در حال چیدن میز شام در خانه سه تا ظرف چینی گل سرخی جهیزیه مامانش رو

میشکونه (از عواقب عاشقی)

10شب: دختر در حال تفکر به اینکه ماه عسل با اون پسره کجا برن ؟؟!!؟!؟!؟!؟!

2شب: دختر داره خواب میبینه رفته ماه عسل.

5 صبح: دختره بیدار میشه و میبینه اون پسره sms داده که: برای نامزدم کلی از تو تعریف کردم. خیلی

دوست داره امروز با من بیاد دانشگاه ببینتت!!! و امروز دختر باید کمی زودتر به دانشگاه برود. شاید جای

مناسب تری در کلاس نصیبش شد!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 اردیبهشت1388ساعت 22:47  توسط عاشق تنها  | 

24 ساعت از زندگی پسرا

8صبح: تو رخت خواب…..

9 صبح: یکم وول میخوره  یه لنگه از پاشو از زیر پتو میده بیرون کفش های مارک دارش هنوز پاشه از

پارتی دیشب اومده زحمت در آوردنشم نکشیده….

10 صبح: مامان در و باز میکنه میبینه پسرش خوابه(الهی مادر فدات شه بچه ام تا صبح خونه دوستش

کارای پایان نامه اش رو میدیده گناه داره صداش نکنم یکم دیگه بخوابه!)

11 صبح : از جا میپره سمت دستشویی………….(اگه نه که باز خوابه)

12 صبح یا ظهر: موبایلشو میبینه 99 تا میس کال  199 تا اس ام اس سرش گیج میره سونیا - رزا- سارا-

بهناز -نازی-ژیلا- الناز- بیتا و………اقدس و شوکت هم آخریاشن اوه باز زنگ میخوره؟ سایلنت بهترین راه

حله!

میشه یه ساعت دیگه هم خوابید!

1 ظهر: مامان اومد دم در باز خوابه؟ پسر گلم  علی جان بیدار شو مادر لنگه ظهر پاشو ضعف می کنیا!

خوشگلم مامانت قوربونه ابروهای شمشیریت بره ….علی جاااااان عللللللللللللی (پتو رو میکشه)….ا…

مامان!! بزار بخوابم  پاشو دیگه پرتش میکنه

2 ظهر:ماماااااااااااااان …..ناهار

3 ظهر:مامااااان جورابام کو؟

4عصر: مامااااااااااان ….سوییچ؟؟

5 عصر: اولین اتو…(مسافرکشی صلواتی پسرا بیشتر برا ثوابش این عمل انسان دوستانه رو انجام میدن)

6 عصر:به دستور مامان میره دنبال آبجی کوچیکه کلاس زبان البته این کار هم فقط از روی علاقه به خواهر

 انجام میده نه برای دید زنی چشم ها مثل چراغ پلیس میگرده که کسی از قلم نیوفته البته این کار هم

 برای نظارت وحس انسان دوستی انجام میده و فقط کافیه یک پسر 10 ساله بیاد بیرون از کلاس خواهر

 پشت کنکوریشو خفه میکنه که ..آره کلاس مختلطه تو هم این همه کلاس حتما باید بیای اینجا! حالا

باشه خونه حسابتو میرسم به لیدا بگو بیاد برسونیمش دیر وقته زشته..(داداش آخه اون که خونه اش 2

ساعت با ما فاصله است….امان از این خواهر ها که درد برادراشونو نمی فهمن نمی دونن برادر ضون

بیچاره کمک و امداد…)

7 عصر: لیدا خانم شما تشنه تون نیست آبجی؟ تو چی؟ با یه آب زرشک چطورین؟


(زود خودش میخوره دوتا هم میاره میده به خواهرش و لیدا جون سریع راه میوفته یه ترمز شدید که لیدا

جان نیازمند به دستمال کاغذی علی آقا هم که نقشه اش گرفت دستمال حاوی شماره موبایل رو تقدیم

میکنه ….)با یه عالمه شرمندگی لیدا که خشکش زده ترجیح میده با مانتوش پاک کنه …

8 غروب: دم خونه لیدا و لحظه فراق ….چه زود دیر می شود….!!!

9 شب: آقا این خانم برسونین به این آدرس با آژانس خواهرو پیچوند…..

10شب: یه مهمونی کوچیک طرفای کامرانیه حیلی خلوت فقط از دور شبیه تظاهرات میمونه…

2شب:مادر کجا بودی؟ دلم هزار راه رفت …. چقدر برای پایان نامه ات زحمت میکشی دیگه جون نمونده

برات بیا یه لقمه غذا بخور جون بگیری؟ نه مامان خسته ام با لباس تو رختخواب ولو میشه (مادر: الهی

مادرت بمیره باز بی غذا خوابید خدا لعنت کنه هر چی دانشگاه بچه های مردم اسیرن برا یه درس هر

شب تحقیق!!!)

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 اردیبهشت1388ساعت 22:46  توسط عاشق تنها  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 اردیبهشت1388ساعت 22:43  توسط عاشق تنها  | 

معنای عشق

 

عاشقی یعنی اسیر دل شدن

با هزاران درد و غم یکی شدن

عاشقی یعنی طلوع زندگی

با صداقت همنشین گل

عاشقی یعنی که شب را تا سحر

غرق در دنیای رویا ها شدن

عاشقی یعنی تحول،انتظار

مثل ماه آسمان تنها شدن

عاشقی یعنی دو دیده تا ابد

پر ز گوهر های دریایی شدن

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 اردیبهشت1388ساعت 22:42  توسط عاشق تنها  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 اردیبهشت1388ساعت 23:39  توسط عاشق تنها  | 

 

عشق يعني خاطرات بي غبار

 

دفتري از شعر و از عطر بهار

 

عشق يعني يك تمنا , يك نياز

 

زمزمه از عاشقي با سوز و ساز

 

عشق يعني چشم خيس مست او

 

زير باران دست تو در دست او

 

عشق يعني مرگ از يك نگاه

 

غرق در گلبوسه تا وقت پگاه

 

عشق يعني عطر خجلت ....شور عشق

 

گرمي دست تو در آغوش عشق

 

عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان

 

تا سحر از عاشقي با او بخوان

 

عشق يعني هر چه داري نيم كن

 

از برايش قلب خود تقديم كن

+ نوشته شده در  شنبه 26 اردیبهشت1388ساعت 22:52  توسط عاشق تنها  | 

عشق

عاشقی یعنی چو شمعی سوختن

محفلی با نور خود افروختن

عاشقی یعنی دو چشم انتظار

دیده را بر راه دلبر دوختن

عاشقی یعنی که جان و توشه ای

هدیه از بهر نگار دوختن

عاشقی یعنی حدیث دلکشی

دل به دلداری شبی بفروختن

عاشقی یعنی دو پای رهنورد

کوی معشوقی به دربش   کوفتن

عاشقی ایرج زبان نای و نی

قلب خود در ناله هایش سوختن

+ نوشته شده در  شنبه 26 اردیبهشت1388ساعت 22:49  توسط عاشق تنها  | 

+ نوشته شده در  شنبه 26 اردیبهشت1388ساعت 22:47  توسط عاشق تنها  |